تبليغاتX
عاشقانه پريچهر

عاشقانه پريچهر

عشق زنان عاقلانه تر است


چه تجربه هایی در عشق رایج و مشترک است؟


۱) افراد عاشق خود را نیازمند یکدیگر میدانند. در هنگام تنهایی، نخستین فکری که به ذهن آنها خطور میکند، یافتن طرف مقابل است.
۲) آنها علاقهمندی و دغدغه خاطر را تجربه میکنند، یعنی میل به انجام کاری برای یکدیگر.
۳) آنها احساس اعتماد میکنند و معتقدند که میتوانند با امنیت، حرفهایشان را به یکدیگر بگویند.
۴) این اعتماد به خوبی ایجاد شده است و افراد عاشق تحمل خطاهای طرف مقابل را دارند.

از طرفی مشخص شد کسانی که خود را عاشق توصیف میکنند، نسبت به سایر زوجها زمان بیشتری به چشمان یکدیگر نگاه میکنند.

چه تفاوتی بین زنان و مردان در خصوص عشق هست؟


برخلاف تصور عمومی، مردان سادهتر از زنان عاشق میشوند و زنها سادهتر از مردان، فارغ! در تحقیقی مشخص شد که مردان در مقایسه با زنان در مقیاسهای عشق احساساتی نمرات بالاتری میآورند و زنان در انتخاب همسر خود بیشتر از مردان احتیاط به خرج میدهند. به عبارتی زنها با حساب و کتابتر و عاقلانهتر عاشق میشوند!

عشق هم برای خودش انواع و اقسام دارد!

۱)عشق شهوانی: بر اساس جاذبه جسمانی بوده و ویژگی آن اشتیاق شدید به خود فاشسازی سریع و صمیمت جنسی است.

۲) عشق دوستانه: به آهستگی و در اثر دوستیهای قبلی ایجاد میشود.

۳) عشق دمدمی: ویژگی افرادی است که میتوانند به سادگی از یک رابطه به سراغ رابطهای دیگر بروند یا همزمان در بیش از یک رابطه وارد شوند (طبیعتا حداقل تعهد را میتوان در این رابطه مشاهده کرد.)


هر کسی عشق را یک جور تجربه میکند.


برخی عشق را به عنوان پدیدهای سریعا متغیر و پر راز و رمز و عدهای دیگر آن را به عنوان چیزی ظریف و عقلانی تجربه میکنند. افرادی که معتقدند اختیار سرنوشتشان در دست خودشان است یعنی کسانی که از جایگاه درونی مهار برخوردارند، کمتراحتمال میرود که خودشان را به عنوان کسی در نظر بگیرند که به دام عشق افتاده است و یا آنکه عشق را به مثابه چیزی متغیر وپر راز و رمز ببینند. برخی از یک آشنایی تصادفی شروع کرده و بدون هیچ فکر پیشاپیشی به ازدواج میرسند. عدهای هم یک دوره طولانی و درازمدت از عشق و عاشقی را طی میکنند. برخی افراد در همان دیدار اول به شدت جذب یکدیگر میشوند و عدهای نیز صرفا پس از گذشت یک دوره طولانی از آشنایی به عشق میرسند.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 13:38  توسط پريچهر  | 

 

ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم

 که دوستشان دارم

 اما ادعا می کنم

 لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم.



 

عادت همه چيـز را ويران مي كند

واي بر روزي كه چيزي ـ حتي عشـــــق ـ عــادتـمان شـود ...

عاشق كم است

وسخن عاشقانه فراوان

ديگر سخن گفتن عاشقانه،

دليل عشق نيست

و آواز عاشقانه خواندن ،

دليل عاشق بودن

ولي اي دوست ، تو نگاه عاشقانه ات

را عاشقانه نگهدار و كلام ساده ي عاشقانه ات

را خالصانه بگو و هميشه به ياد داشته باش

شب عشق در كنار عشق بوده


هر کاری می خواهی بکن.

دنیا را آتش بزن

آسمان رو به مضحکه بگیر.

زمین را تحقیر کن .

باد و نفهم و گل را نبو.

خنده را فراموش کن و گریه را به خاک بسپار.

زیر دیروز دفن شو و در فردا غرق.

حتی اگر می خواهی کودکی را پشت سر بگذار

هر چه می خواهی بکن

اما

هیچگاه رویاهایت را فراموش نکن


تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن

دوباره باز خواهم گشت

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت

و چشمان تو را با نور خواهم شست

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد

به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند







ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 15:28  توسط پريچهر  | 

 

 ولنتاین

 

 

 

"يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است ..."

"همه انسانها ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 15:29  توسط پريچهر  | 

 

تا به حال حرفهایم را با لبهای نگاهم بازگو می كردم ولی امشب می خواهم با زبان قلم برایت سخن بگویم تا بار

دیگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگی ام  تو را فریاد می زند . 

امشب آمده ام با اشك هایم با تو سخن بگویم , با دانه های شفاف عشق كه از اعماق جانم جاری می شوند ...

صفحات دفتر آشنایی ما هر روز با عطر جدیدی از عشق ورق می خورد و من مانده ام

كه آیا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم یا نه ؟

دوست دارم تو در كنار من بهترین لحظه ها را تجربه كنی ,

دوست دارم تو نیز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ,

دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشی , مملو از عطر امید

شبها كه بی حضور تو ,  خاطرات مشتركمان را با دیدگانی اشكبارمرور می کنم 

 تصویر چشمانی را می بینم كه مهربانانه چشم به چشمانم  دوخته اند

و من برای استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشید 

كاش می شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشید

مهربان یاور زندگی ام

در این شب مهتابی كه می دانم دلتنگ عطر بارانی , اشكهایم را  تقدیم قلب دریاییت می كنم 

اما نه . . .  می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود

پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم

از صمیم قلبی كه به راهت باختم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 15:34  توسط پريچهر  | 

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو


برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده


برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو


برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه


برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن


برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر


برای عشق وصال كن ولی فرار نكن


برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن


برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش


برای عشق خودت باش ولی خوب باش

من نشانی از تو ندارم اما

 نشانی ام را برای تو می نویسم:

 درعصرهای انتظار

به حوالی بی کسی قدم بگذار!

 خیابان غربت را پیدا کن و

 وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!

 کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،

 کناربیدمجنون خزان زده و

 کنارمرداب ارزوهای رنگی ام!

 درکلبه را باز کن و

 به سراغ بغض خیس پنجره برو!

 حریر غمش را کنار بزن!

 مرا خواهی دید

 بابغضی کویری که غرق عصاره ی

 انتظار پشت دیوار غم هایم نشسته ام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:47  توسط پريچهر  | 

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود




 اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که دوست
داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره .
بعدش میای دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که
هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب
باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با
یکی دیگه ...

اینطوریه که دل همه آدما میشکنه و عشقی وجود نخواهد داشت .


معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و

نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از

عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران

قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است

ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و

به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم

درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

عشق نمی پرسه اهل کجايی ، فقط ميگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط ميگه هميشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط ميگه : دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:29  توسط پريچهر  | 

"**من از خود دلگیرم"**

من از خود دلگيرم

و از حرفها و دلتنگي هايم

و از بي قراري هاي هميشگي

از اين حرفهاي تكراري كه نه

من از حرفهاي تازه ، دلگيرم

نمي دانم كه ذهن من چرا اينگونه تنها است

كه انگار عالمي دارد

و ديگر حرفهاي كهنه هم تازه مي گردند

و بيزارم

نه از دنياي رنگارنگ انسانها

كه از دنياي يكرنگ نفسهايم

و از ثانيه هاي يكسان گذشتن ها

كه دلتنگم

زِ هجرت نه

من از رسيدن هاي دير هنگام ، دلتنگم
 

 
کاش
 
کاش همه ی عشقای دنیا عشق آسمونی بود عشق به خدا بود و صفا و مهربونی بود کاش
 
همه ی آرزوها یافتن عشق و خوبی بود کاش توی دنیای ما ستاره ها چیدنی بود کاشکی گلها
 
همیشه توی باغا شاد بودن حتی توی زمستون هم گلها همیشه باز بودن کاشکی تو قلب آدما
 
عشق و مهربونی بود عاشق خدا بودن کاشکی به این آسونی بود دیگه کمتر آدما فکر دلاشون
 
با خداست نمی دونم که چرا قلبشون از خدا جداست؟!!!
 
 
 
تفاوتهاي خون و اشک
 

1- خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه  ۲- خون وقتي
 
مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد ۳ - خون مال زخم جسمه ولي اشک
 
مال زخم روحه ۴ - جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه ۵ -  خون هميشه
 
مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه ۶ - جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک
 
رو نه  ۷ - از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت
 
ميکشن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:24  توسط پريچهر  | 


اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه. پر میشه از کلمه های (( از اینکه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش یا تو را عاشقانه می پرستم یا مراقب خودت باش )) اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره (( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی دگر هرگز نباشد

 


 وقتی بارون نگاهت رو به نگاهم ریختی؛‌دلم زنده شد. وقتی با دلت قدم به دلم گذاشتی؛ زلزله‌ی شدیدی رو توی دلم حس کردم . وقتی اومدی؛ تموم تنهاییهام رو با خودت بردی. از همون اول می دونستم اومدی که توی قلبم بمونی..... برای همیشه پس ای نازنین ! ‌ای تنها مونس ! ای عشق : بمون تا بتونم بمونم .

 


در وجودم چیزی هست که تو را نجوا می کند ... و تنها عشق مرا رها می کند ... و نور آن نگاهی ست که تو به من روا می کنی ... پس عشق و نور را از من دریغ نکن و بر من بتاب که بی عشق تو ؛ بی نگاه تو ؛ بی تو رو به غروب رهسپارم.... مرا به طلوعی دیگر برسان

 

یه پروانه را با دستات می گیری.
بدش می خوای ببینی زنده هست؟
انگشتاتو باز کنی ....
فرار میکنه.
محکم بگیری....می میره.
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست

 

 

 خری آمد بسوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش؟


برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتگی زد
کمی عر عر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت
بقربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر، برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه

دوتا پالان خریدند پای عقدش
یه افساز طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟
به عقد این خر خوش تیپ درآیی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته

برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید

خران عر عر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوش و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:55  توسط پريچهر  | 

 

عشق من مثل یه موجه و لیکن خورده به صخره

 

دور عشق ما یه وقتا علفای زرد و هرزه

 

اما یه نگات عزیزم به هزار دنیا می ارزه

 

غم نخور که اهل اینجا واسه تو کم گذاشتن

 

اونا ارزش نگاه نازنین تو نداشتن

 

غم نخور که دور این عشق پر قلعه و حصاره

 

نگو هر کاری که کردیم واسه هم فایده نداره

 

نگو سهممون از این عشق دوری و غصه و رنجه

 

نگو راه چاره ای نیس باز نکن منو شکنجه

 

می دونم صبرت عزیزم دیگه از مرزش گذشته

 

می دونم رسیدی از صبر به مقام یک فرشته

 

می دونم بخاطر من خیلی چیزارو ندیدی

 

خیلی دردارو نگفتی خیلی حرفارو شنیدی

 

می دونم اون جور که باید با تو عاشقی نکردم

 

حوصلت رو گاهی سر برد این بهونه های زردم

 

می دونم عاشقی تو دیگه نیست رنگ حسادت

 

می دونم مثل بقیه شده عشقت واست عادت

 

می دونم که دل سپردن خیلی آسونه و سادس

 

می دونم تو خود ماهی مهربونیت فوق العادس

 

میدونم خسته شدی تو سر اما و ولیکن

 

اعتراضی نیست عزیزم حق داری برنجی از من

 

کار می دن دست ما اغلب نگاهای سرخ و مبهم

 

دل من چه حالی داره وقتی که تو می گی عشقم

 

از خود تو یاد گرفتم صاحب نگاه نافذ

 

مث تو نمی نویسم تا قیامت خداحافظ

 

ناز تو می کشم انقد که خودت واسم بخونی

 

نگرانم نکنه تو سر وعده هات نمونی

 

سقف آسمونو باید پر فانوس دعا کرد

 

کارا از دعا گذشته دنیارو باید رها کرد

 

تو چقد خوبی عزیزم مهربونی مث رویا

 

باز شبه با هم نشستیم من و چشمای تو تنها

 

یادته پاییز اون سال خاطرات صاف و رنگی

 

قول دادی پیشم بمونن چشای به این قشنگی

 

حالا چشماتو ببند و دوباره چشماتو وا کن

 

باز مث روزای اول اونجوری به من نگاه کن

 

نه حالا یه فرقی کرده من دوست دارم فراوون

 

مث لیلی اون که کم بود شاید اندازه ی مجنون

 

باز با آواز قشنگت تشنگیمو برطرف کن

 

گفتی دریامون سرابه دریا رو پر از صدق کن

 

اگه خسته ای از این عشق برو و بگذر از اینجا

 

من فقط برات یه راهم واسه روزای مبادا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:9  توسط پريچهر  | 

مرا دیوانه نامیدند...

  به جرم دلدادگی‌هایم٬

 به حکم سادگی‌هایم٬

 مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!

مرا بیمار دانستند...

 برای صداقت در حمایت‌هایم٬

 نجابت  در  رفاقت‌هایم٬

  نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!

مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای كندند...

 به عمق زخم‌هایم٬

  به طول خستگی‌هایم٬

منِ بیمارِ دیوانه٬

 نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...

 که مردن در این اعماق تاریکی٬

   به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 17:29  توسط پريچهر  | 

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.


*براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.براي عشق خودت باش ولي خوب باش براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

*عشق ايستادن زير باران و خيس شدن زير باران نيست، عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود، و او هيچوقت نداند كه چرا خيس نشده.

 

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين صميمي،بي انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن! عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن ميدهد

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 23:30  توسط پريچهر  | 

عشق، ثروت ،موفقيت

 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.


به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»


آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»


زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»


آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»


عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.


شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»


زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»


زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»


زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»


فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»


مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»


پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:0  توسط پريچهر  | 

بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم


بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند


بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند


بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند


بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد


بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند


بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است


بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند


بی تو،من با بهار می میرم


بی تو،من در عطر یاس ها می گریم


بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.


بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم


بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:59  توسط پريچهر  | 


باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند


باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو،دریا با من مهربا نی می کند


باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند


باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند


باتو،من با بهار می رویم


باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم


باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم


باتو،من در هر شکوفه می شکفم


باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم


باتو،من در روح طبیعت پنهانم


باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم


باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 18:57  توسط پريچهر  | 

عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد .

عشق نخستین سبب وجود انسانیست . 

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می  کند

عشق معجزه ایست

عشق شیرینی زندگیست .

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  .

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .

عشق گل کمیابی است .

عشق حادثه ایست

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد .

عشق ما را میکشد تا دوباره حیاتمان ببخشد

عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید .

عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم .

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  .

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند

عشق رمز بزرگیست .

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .

عشق نبوغ عقل است.
 

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است .

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .

عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است .

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد . 

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 13:23  توسط پريچهر  | 

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...


لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين


اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

 عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 15:16  توسط پريچهر  | 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست


به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 14:52  توسط پريچهر  | 

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:33  توسط پريچهر  | 

داستانی باحال

 

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:25  توسط پريچهر  | 

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه


تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

 تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:15  توسط پريچهر  | 

 
دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 23:31  توسط پريچهر  | 

سو ال و جواب

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است ؟

{84 سالگی! چون در ان سن مجبور نیستید کارکنید و می توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.}

در اولین قرار ملاقات ، زن و مردها به هم چه می گویند ؟

{در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می گویند و این معمولاباعث می شود که از هم خوششان بیاید و یک قرار دوم بذارند }

بهتر است ادم مجرد بماند یا ازدواج کند ؟

دختر ها بهتر است مجرد بمانند ، اما پسر ها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند !}

عاشق شدن چطوری است ؟

مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر ان فرار کنی }

نقش خوشتیپی در عشق

{ زیبایی یک چیز ظاهری است ، نمی تواند خیلی ماندگار باشد }

چرا عشاق دست هم را می گیرند ؟

{می خواهند مطمئن شوند که حلقه هایشان نمی افتد ، چون خیلی بالایش پول داده اند }

ویژگی های شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید

یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد ،چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید ، باز هم یک قبض هایی هست که باید پرداخت کنید }

{ یکی از راه هایش این است که دختر مورد نظر را برای غذا خوردن بیرون دعوت کنید . حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد ؛

 

ولی بعد از اين حرف ها بايد بگم

 

عشق ،‌تصویر جاودانی ماست

یادگار تب جوانی ماست

با همین سادگی و بی رنگی

عشق ،‌نقاش ماست ، مانی ماست :

در زمین این « سیا قلم » هایش

طرح دنیای آسمانی ماست

عشق ، این واژه ی به ظاهر گنگ

به وضوح غم نهانی ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 23:15  توسط پريچهر  | 

جوک

( زن و شوهر )شوهر : بعد از این که من بمیرم آیا ازدواج می کنی؟

زن : نه من با خواهرم زندگی می کنم...

زن : بعد از مرگ من تو ازدواج خواهی کرد؟شوهر : نه من هم با خواهرت زندگی می کنم.


به غضنفر ميگن عجب مملکت خر تو خري داريم ميگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازي هيچکي نفهميد!

غضنفر نميتوانند با 110 تماس بگيرند .چون كليد 11 رو روي تلفن پيدا نميكنند!


غضنفر بالاي پل هوايي ايستاده بوده ميگه: حالا ما خر، ما نفهم ، ما بي شعور ... اينجا اصلأ آب ردميشه كه پل زدن؟!


به غضنفر میگن چرا سي ديت انقدر خش داره ميگه:آخه زير قسمتهاي مهمش خط كشيدم !


به خروسه ميگن : چرا معتاد شدي؟ ميگه اگه زنتو لخت کنن بزارن پشت ويترين معتاد نمي شي !


جاسم (بنده خدا خسیس) به بچه اش ميگه: اگه همه نمره هات بيست بشه مي برمت پارک تا بستني خوردن بچه هاي ديگرو ببيني

غضنفر و دوستش به تاکسي ميگن: آقا 3 نفر تا تجريش چقدر ميگيري؟ راننده ميگه: شما که 2 نفر هستيد ! غضنفر ميگه: مگه خودت نميخواي بياي !

به غضنفر مى گن كه چرا اينهمه جوك راجع به شما مى گن ناراحت نميشيد؟ ... مى گه: آخه اينها واسه شما جوكه ولي واسه ما خاطرست !


پيرزنه تو اوتوبوس هي مي گفته ني نای نا نای ني نای نای، همه هم دست ميزدن براش. بعد يهو دست مي کنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار!


اگه جوک جديد نداري عكست رو بده يه كم بخندیم

"" .... "" .... "" .... "" .... "" .... "" .... "" .... ""

به علت پايين بودن سن شما از گفتن اين جک معذوريم !

چوپان دروغ گو می میره می ره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار!


يك قوربآقه با يك طوطي ازدواج ميكنه اسم بچشونو مي زآرن قوطى !


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:53  توسط پريچهر  | 

زن شاهکار خلقت

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل

انتقام شیرین است مخصوصا برای زنان

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟

مردها را شجاعت به جلو می‌راند و زنها را حساد

نگهداری دم ماهی و دل زن از مشکلات است

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان

اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگیرید، به‌جای‌ خویشاوند ارباب‌ خواهی

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورن

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند

زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند ، نه تاریخ تولد

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند

زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند تا در حفظ آن شریک باشند

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد

زنان تحصیلکرده همسران خوبی از آب در می آیند , زیرا برای اینکه توضیح بدهند که چرا غذا شور یا بیمزه شده است کلمات بیشتری در اختیار دارند

زن ها علاقۀ زیادی به ریاضیات دارند ، زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو و قیمت لباسهایشان را ضرب در دو و حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند .


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 18:19  توسط پريچهر  | 

...به سلامتی



**به سلامتي ديوار، چون که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميکنن! به

سلامتي کلاغ نه براي سياهيش، براي يک رنگش، به سلامتي کرم خاکي،

نه براي کرم بودنش، براي خاکي بودنش، به سلامتي گاو، چون نگفت من،

گفت ما! و به سلامتي ما، که دوست داشتن يادمون نرفته!

پس عا شقان

جام یکدیگر پر کنید ، لکن از یک جام ننوشید .

و همگام نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که

هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:35  توسط پريچهر  | 

نشان عشق


اي که مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر

نيست..... عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني کوشش بي ادعا

..... عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر ..... عشق

يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ..... عشق

يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو ..... عشق يعني

عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي ..... عشق ، يار

مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي ..... عشق يعني دشت گلکاري

شده ؛ در کويري چشمه اي جاري شده ..... يک شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امکان با يک گل بهار


گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي

بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 15:9  توسط پريچهر  | 

هفت شهر عشق

شهر اول: نگاه و دلربايي

شهر دوم: ديدار و آشنايي

شهر سوم: روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم: بهانه،فکر،جدايي

شهر پنجم: بي وفايي

شهر ششم: دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم: اشک،آه،تنهايي


**کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم...... کاشکي که کيبورتت هميشه زير انگشتات بودم.......کاشکي که هدفونت بودم هميشه در گوشت بودم .......کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم ......کاشکي پسووردت بودم هميشه توي فکرت بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 14:54  توسط پريچهر  | 


عشق يعني خود را فراموش كردن و به خدا پيوستن.

عشق يعني فقط نداي معشوق را شنيدن.
عشق يعني فقط روي زيباي معشوق را ديدن.
عشق يعني مثل شمع آب شدن در لقاي دوست.


عشق نخستين بينش را نسبت به ابديت به تو هديه مي دهد. عشق نخستين آزموني است که زمان را به فراسو مي برد. اين گونه است که عاشقان هرگز از مرگ نمي هراسند. عشق مرگ نمي شناسد...


يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشک بازي مي کردن نوبت به ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي عشق


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 14:36  توسط پريچهر  | 


ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور, زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.
اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند, تعیین نکن, زیرا فقط تو می دانی که
چه چیزی برایت بهترین است.
با زندگی کردن در گذشته یا اینده زیستن در زمان حال را از دست نده. حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی,
همه روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری , هرگز ناامید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری از مواجه شدن با خطرات نترس, زیرا
بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی.
با گفتن این که: یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.
سریعترین راه دریافت عشق , بخشیدن آن به دیگران است.
سریعترین راه از دست دادن آن محکم نگاه داشتن آن است.
رویا های خود را رها نکن. بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی این که هیچ هدفی نداری.

زندگی یک مسابقه نیست , بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.



+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 14:25  توسط پريچهر  | 


وقتي گريه کرديم گفتن که بچه است ... ... ... ... ... ...وقتي که خنديديم گفتن ديوونه است... ... ... ... ... ...وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره... ... ... ... ... ...وقتي شوخ کرديم گفتن سنگين باش... ... ... ... ... ...وقتي که حرف زديم گفتن زياد حرف ميزنه... ... ... ... ... ...وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه ... ... ... ... ... ...حالا هم که عاشق شديم ميگن گناهه


 خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش ؛ يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه ***** عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و همه جا ما را به ياد دارد


اشكي كه بي صداست ، پشتي كه بي پناست ، دستي كه بسته است ، پايي كه خسته است ، دل را كه عاشق است ، حرفي كه صادق است ، شعري كه بي بهاست ، شرمي كه آشناست ، دارايي من است ، ارزاني شماست


مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:14  توسط پريچهر  |